تحلیلی بر حمایت پرشور رهبر آمریکا از ناآرامی های ایران ترامپ از خیابان ها چه می خواهد؟ What is Trump Agenda from Iran unrest

تحلیلی بر حمایت پرشور رهبر آمریکا از ناآرامی های ایران ترامپ از خیابان ها چه می خواهد؟  What is Trump Agenda from Iran unrest
بررسی رویکرد یک سال اخیر در مواجهه با ایران نشان می دهد او از یک استراتژی قوی، یا دست کم اراده قوی، برای مقابله با ایران برخوردار است، هدف ترامپ مجاب کردن جمهوری اسلامی، با هر فشار لازم، برای انطابق با ارزش های بین المللی و منطقه ای آمریکای تحت رهبری او است.
 ایرکانیوز- irca news- اخبار ایرانیان کانادا -جمعه 5 ژانویه 2018 –  15 دی 96

نویسنده: سامان صفرزائی

دیپلماسی ایرانی: دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، از سوی آمریکایی ها نه تنها سیاستمداری لیبرال و اشاعه دهنده دموکراسی و ارزش های مدنی در جهان قلمداد نمی شود ، بلکه بر عکس وی را حامی فاشیسم – به مثابه آنتی تز لبیرال دموکراسی – می خوانند. 22 دسامبر راجر کوئن ستون نویس ارشد روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ای وی را با “بنیتو موسلینی” (رهبر فاشیست ایتالیا) مقایسه و او را پیشتبان نئونازیسم توصیف کرد.

در جریان آشوب های اواسط تابستان در شهر کوچک شارلوتزویل آمریکا، ترامپ با اظهارنظری که به معنای یکسان دانستن نئونازی ها با فعالان مخالف خشونت بود بخش زیادی از مشروعیت خود را به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده از دست داد. در آمریکا اگر از نسبت ترامپ با دموکراسی خواهی پرسیده شود نه تنها او را حامی این ارزش ها نمی دانند، بلکه بر اساس برخی تعریف ها او را “نژاد پرست” می خوانند، فردی که علیه مطبوعات است و اگر قدرتش را داشت بخش هایی از جامعه مدنی را که علیه او است نابود می کرد.

در خاورمیانه او از محمد بن سلمان که نسخه ای تازه از دیکتاتورها است نه تنها حمایت می کند که دوستی ویژه و یگانه ای با او دارد. محمد بن سلمان دیکتاتوری پیشرونده است که بر خلاف سنت سیاسی سعودی به محافظه کاری باور ندارد و ظاهرا بهترین شباهت ها را به صدام حسین – دیکتاتور پیشین عراق – دارد، علاقه مند به جنگ با همسایگان خود و ریختن خون، خونسرد و قاطع در سرکوب رقبای خود و برخوردار از خصیصه های سادیستیک، و البته بر خلاف  صدام حسین که عاشق سینما و قدری ادبیات بود ظاهرا بن سلمان خرید تابلوهای نقاشی را ترجیح می دهد.

اگر در خاورمیانه از متفکران بپرسید نسبت ترامپ با دموکراسی چیست، عکس رقص شمشیر ترامپ با خاندان سلطنتی سعودی و ملک سلمان – به مثابه تندخوترین استبدادگران موجود در جهان –  را به شما نشان می دهند و لبخندی تلخ می زنند.

اما در مواجهه با ایران و مردم ایران اوضاع قابل توجه تر هم هست. به ترتیب 13 اکتبر (مهرماه) چند ساعت پیش از سخنرانی سه ماه اش در خصوص برجام با لحنی آرام “ملت ایران” را تروریست توصیف کرد و گفت قصد دارد حرف های جالبی در این خصوص بزند. عبارات دقیق او از این قرار بود :

This afternoon, in a little while, I’ll be giving a speech on Iran, a terrorist nation like few others, and I think you’re going to find it very interesting

از همه مهمتر وی زمستان گذشته در نخستین روزهای حضورش در کاح سفید با ارائه فرمانی اجرایی ورود “اتباع ایران” به خاک ایالات متحده را ممنوع کرد، در آن زمان قانون قرار بود به مدت 90 روز اجرا شود اما طبق اصلاحات جدید که پاییز امسال اعمال شد این روند احتمالا همیشگی خواهد بود. این قانون مردم ایران را در کنار مردم سومالی، چاد و کره شمالی و دو کشور دیگر از ورود به ینگه دنیا منع می کند.

نشانه های روشنی بر شمردیم مبنی بر اینکه اولا ترامپ در ایالات متحده فردی متخاصم علیه ارزش های دموکراسی و لیبرالیسم مطرح می شود، ثانیا در خاورمیانه وی از حاکمیت هایی کاملا دیکتاتوری و خشن حمایت می کند و سوما برخلاف روسای جمهور پیشین ایالات متحده علنا و عملا از مردم ایران ابراز انزجار می کند و از آزار و اذیت آن ها استقبال کرده است، پس چرا استقبال از ناآرامی های اخیر در ایران در یک هفته اخیر تا این اندازه برای او حیاتی بوده و تمام نزدیکان خود را برای حمایت تمام عیار از افراد ناراضی در ایران بسیج کرده است.

دو ستون در استراتژی مهار ایران

بررسی رویکرد یک سال اخیر در مواجهه با ایران نشان می دهد او از یک استراتژی قوی، یا دست کم اراده قوی، برای مقابله با ایران برخوردار است، هدف ترامپ مجاب کردن جمهوری اسلامی، با هر فشار لازم، برای انطابق با ارزش های بین المللی و منطقه ای آمریکای تحت رهبری او است.  ما دقیقا نمی دانیم ارزش های او دست کم در منطقه خاورمیانه و نظم دلخواه او چیست و چه مختصات سیاسی و اقتصادی و ژئو پولتیکی دارد اما به هر حال او اینک ایران را عمیقا مخالف آن نظم می داند.

استراتژی اصلی او به لرزه در آوردن خط قرمز های حکومت و دولت جمهوری اسلامی است. خط قرمز حکومت ایران را در استراتژی صحبت و حمایت علنی از “تغییر رژیم” دنبال می کند و خط قرمز دولت ایران (به ریاست حسن روحانی) را “برنامه جامع اقدام مشترک” (برجام) شناسایی کرده است. این دو ستون های استراتژی ایالات متحده علیه ایران را تشکیل می دهد، به نظر هدف اصلی ترامپ این است که حاکمیت و دولت ایران زیر فشارهای شدید چنان احساس خطر بکنند که حاضر شوند در مذاکراتی که ایالات متحده به رهبری ترامپ دست بالا را دارد حضور پیدا کنند و از موضع ضعف پیرامون مسائل کلان و راه حل های طولانی مدت پشت میز مذاکره بنشینند. او نهایتا به دنبال معامله است، اما معامله ای که خط اش را خودش تعیین کند.

ترامپ و مشاوران اش این تحلیل را دارند که آنچه می تواند روز مذاکره دلخواه آن ها را رقم زند، زیر فشار قرار دادن شدید دولت روحانی از طریق لغو برجام است، آنها مایل هستند این وضعیت باعث شود دولت در ایران؛ حاکمیت را تحت فشار قرار دهد تا به مذاکراتی که چارچوب اش را کاخ سفید تعیین می کند تن دهد. ترامپ این هدف را در میان مدت و با استمرار قابل دستیابی می داند.

سیاست “تغییر رژیم”

سیاست “تغییر رژیم” از شانس چندانی برخوردار نیست و ترامپ از این موضوع باخبر است. ترامپ اما به صورت موسمی این سیاست را با جدیت دنبال خواهد کرد و هر فرصتی به دست آید این پیام را به حاکمیت ایران می دهد که آمریکا با جدیت از سرنگونی سیاسی در ایران “حمایت” و حتی در این مسیر “ایفای نقش جدی” می کند.

به صورت کاملا رسمی11 جولای جیمز متیس، وزیر دفاع ایالات متحده در مصاحبه با تدی فیشر، دانش آموزی دبیرستانی و هم استانی متیس از لزوم تغییر رژیم ایران سخن به میان آورد. چند روز بعد هم رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه در جلسه استماع در کمیته خارجی در کنگره اعلام کرد که سیاست ایالات متحده مهیا کردن شرایطی است که به گذار قدرت در حاکمیت ایران منجر شود.

باراک اوباما تنها رئیس جمهور آمریکا پس از انقلاب 1357 بود که صراحتا گفته ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست، و این موضوع را در سخنرانی خود در سازمان ملل در سال 2013 بیان کرد و آن سو دونالد ترامپ هم تنها رئیس جمهور چهل سال اخیر است که “علنا” از علاقه به تغییر رژیم در ایران حرف می زند. بوش های پدر و پسر، کارتر، ریگان و کلینتون همیشه در میانه این گفتمان قرار داشتند، نه گفته بودند علاقه ای به تغییر رژیم ندارند و نه صراحتا گفته بودند “فعالانه” در پی تغییر رژیم هستند.

استراتژیست اصلی کیست؟

اگر پرسش این است که چه کسی و کدام تئورسین مشهور به دونالد ترامپ توصیه کرده است که  علی رغم شاخصه منفی ضد لبیرال و ویژگی های فاشیستی می تواند تشویق کننده ناآرامی در ایران باشد باید به مارک دوبویتز اشاره کرد. مدیر “بنیاد دفاع از دموکراسی” در واشنگتن، نهادی که به نیروهای تندرو در ساختار قدرت نزدیک است. اندک زمانی پس از روی کارآمدن ترامپ، زمستان گذشته، وی گزارشی 7 صفحه ای و محرمانه به شورای امنیت ملی ایالات متحده فرستاد، این گزارش به شیوه هایی می پرداخت که ناآرامی های مردمی در ایران را با هدف تاسیس “ایرانی آزاد و دموکراتیک” شعله ور می کند. این گزارش در ماه ژوئن (شش ماه پیش از انتقال به کاخ سفید) از طریقی نامشخص به دست بنگاه رسانه ای افشاگر “پولتیکو” و مایکل کرولی، روزنامه نگار ارشد بخش سیاست خارجی وب سایت رسید. در گزارش دوبویتز آمده بود: “ساختار ویژه حکومت ایران دعوت کننده بی ثباتی، بحران و احتمالا فروپاشی است.”

گزارش محرمانه به طرز حیرت انگیز و البته چاپلوسانه ای نوشته بود که ترامپ می تواند نقشی کلیدی در بی اعتبار کردن حکومت ایران داشته باشد: “هیچ کس بیش از رئیس جمهور آمریکا از قدرت عظیم تری برای بسیج نارضایتی ها (در ایران) را ندارد.”

به نظر این دست پیشنهادها رئیس جمهور کنونی آمریکا که از خودشیفتگی بی بدیلی برخوردار است را مجاب کرد تا همزمان با آغاز ناآرامی ها در مشهد، خود را طلایه دار حمایت از ناراضیان معرفی کند.

هدف عملی: برچیدن توافق هسته ای

با این وجود به نظر می آید دولت ترامپ تقویت فشار بر ایران در اعتراضات اخیر را نه با امید واقعی به “تغییر رژیم”، بلکه با هدف “مشروعیت زدایی” بین المللی از جمهوری اسلامی در سطح سازمان ملل و اروپا، برای بالا بردن شانس لغو توافق هسته ای و همراه کردن جامعه جهانی با خود، برای منزوی کردن تهران انجام داده است.

در چنین بستری بود که نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد روز سه شنبه گفت که جامعه بین الملل باید درباره اتفاق های ایران واکنش نشان دهد. وی خواستار تشکیل جلسه فوری شورای امنیت برای “واکنش” به این تحولات شد. اگر اروپا و دبیر کل سازمان ملل ترجیح می دادند دست کم یک هفته ای به انتظار بنشینند تا سرانجام ناآرامی ها را ببینند و بعد واکنشی مناسب ارائه دهند (یا ندهند)، ورود چشمگیر ترامپ و متحدان اش در کاخ سفید و سنا، رهبران اروپا را ناچار کرد با برگزیدن ادبیاتی میانه در خصوص ناآرامی های اخیر موضع گیری کنند.

از دیگر اقداماتی که در هفته های اخیر تیم ترامپ برای سیاست “مشروعیت زدایی بین المللی” از ایران انجام داده است می توان به کنفرانس خبری 14 دسامبر نیکی هیلی در نزدیکی لاشه موشکی اشاره کرد که طی آن ادعا کرد توسط ایران در اختیار شبه نظامیان حوثی در یمن قرار گرفته است.

ترامپ و یاران اش می پندارند پیشگیری سیاست تغییر رژیم به طور علنی و بی ثبات کردن فضای داخلی ایران و تشویق به ناآرامی، حتی اگر به جابجایی قدرت در تهران منجر نشود، دست کم باعث خواهد شد حکومت دست به خونریزی بزند و این باعث خواهد شد دولت روحانی رابطه مساعد خود با اروپا را از دست بدهد، از دست دادن اروپایی ها راه را برای از میان برداشتن برجام مهیا خواهد کرد. به باور کاخ سفید با نابودی برجام زمان آن خواهد رسید که تهران آن طور که ترامپ می خواهد پای میز مذاکره بنشیند و به تمام یا اغلب شروط معامله هایی که او برای امضا در سر دارد تن دهد.

بر اساس چنین تفکری در ساختار قدرت در واشنگتن، ترامپ کماکان و با قدرت بیشتری نسبت به گذشته به تلاش برای ناآرام کردن کشور، به عنوان یکی از حربه های “مشروعیت زدایی” از ایران دست خواهد زد.

نیروهای سیاسی در داخل کشورمان می بایست به راه هایی برای تضعیف این استراتژی ترامپ و حفظ برجام – نه فقط به عنوان توافقی هسته ای (با منافع اقتصادی) –  بلکه فراتر از آن به عنوان میثاق “اراده ” ایران به تعامل با جهان بیندیشند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *