تفاوت فرهنگی – ایران و کانادا – Cultural Differences

تفاوت فرهنگی – ایران و کانادا –
سغید سلطانپور – شنبه 11 اکتبر 2019 – 20 مهر 1398
از سفر که بر گشتم کلید ماشین را پیدا نکردم ، ماشین را در پارکینگ فرودگاه پارک کرده بودم . کلید اپارتمان هم توی ماشین بود . ماشین گرفتم رفتم نمایشگاه اتوموبیل که کلید زاپاس بخرم ، کمی دیر رسیدم ، قسمت لوازم یدکی تعطیل بود . بارون هم می آمد . پاسپورتم را دم دست گذاشته بودم که برای احراز هویت ، نشان بدهم .
از نمایشگاه زدم بیرون ، جمعه بعدازظهر ترافیک سنگین و بارندگی شدید ، مجبور شدم با سرعت از عرض خیابان رد شم . نزدیکی های مترو بودم که دست زدم به جیبم دیدم پاسپورتم نیست . همه جا را گشتم . نبود .نگاهی به مسافران انداختم . یاد ضرب المثل افتادم که مالت را دو دستی بچسب ، کسی را دزد نکن . رسیدم خونه . از یک پنجره که می دانستم باز هست رفتم تو . کلید یدک را پیدا نکردم . یاد م افتاد توی محل کار گذاشتم . خوابیدم و صبح زدم بیرون . رفتم برداشتم . رسیدم پارکینگ ، ماشین را برداشتم . دیدم کوپن تخفیف پارکنیگ را ندارم مجبور شدم 80 دلار اضافه بدم . البته در این فواصل شکر خدا را می کردم .
نگاهی به سایت گذرنامه کردم . اینجا بر خلاف ایران ، برای گم کردن پاسپورت نیازی به گزارش پلیس ندارد . باید حضورا به اداره گذرنامه مراجعه و فرمی را پرکرد .
دو روز بعد تلفن زنگ خورد . شماره طرف بسته بود . ظهر جوابش را ندادم . عصری بی هوا جواب دادم . گفت می خواهم با فلانی صحبت کنم . گفتم خودم هستم . تو کی هستی ؟ گفت از اداره پلیس منطقه یورک تلفن می کنم . خونه تون قلان جا هست ؟ گفتم آره . ولی خونه نیستم . گفت پاسپورتت در کلانتری هست . تلفن کلانتری را در خیابان فینج تورنتو داد . تشکر کردم .
امروز رفتم کلانتری 31 – یک افسر خانم ، خوش برخورد و خوشگل ، اومد . گفت چه کار داری ؟ قصه را گفتم . رفت و با افسر کشیک صحبت کرد . برگشت گفت اینجا نیست . شماره تلفن پلیس یورک را آورد گفت به اینها تلفن کن . گفتم باید تورنتو باشه . دوباره رفت و برگشت گفت نیست .خانم پلیس گفت . مطمئنی که این کلانتری بوده . گفتم نه والله . ولی توش فینج بود . گفت یک کلانتری دیگه هم سر کیپلینگ هست . به اونجا تلفن کن . خودش تلفن را برداشت و شماره را گرفت داد دست من .
با افسر آن طرف صحبت کردم . رفت و برگشت گفت نیست . گفت برو منطقه یورک . گفتم ولی ان افسر گفت توی کلانتری نزدیک فرودگاه هست . توی میز جلو هست . گفت اسمنت را مجدد ا بگو . گفتم . گفت منتظر باش . رفت و گفت اره اینجا هست .
از خانم پلیس تشکر فراوان کردم . سوار ماشین شدم .رفتم اون یکی کلانتری . پلیس اومد گفتم برای پاسپورتم اومدم . گفت اکی . به افسری گفت . بعداز چند ثانیه یک افسر دیگه با پاس امد. پاس را با من تطبیق کرد . گفت خودتی ، گفتم معلومه ، خوش تیپی را نمی بینی . خندید . از ش تشکر کردم . گفتم امضا لازم نیست . گفت نه .
شکر خدا را کردم . زدم بیرون .
فکر کردم اگر ایران بود احتمال اینکه پاسپورت کانادا توی هوا بره ، خیلی زیاد بود . البته اینجا کانادا هست پاس کانادا شاید چندان بدرد نخورده . دوما – محله رنگین پوست ها و سیاهان بود . ولی پاس را که موقع دویدن افتاده بود ، را به پلیس تحویل داده بودند . خدا پدرو مادر ش را رحمت کند .
سوما – اگر ایران بود احتمال زیاد مامور پلیس ، تا شیرینی نمی دادی ، بهت پاس را نمی داد. بعد هم از ت چند تا امضا می گرفت .
وقتی خوبی های شهروندان و پلیس را می بینی باید گفت ، همانطور که از بدی هایشان باید انتقاد کرد . هنوز ادمهای خوب همه جای دنیا هستند . پس زندگی زیباست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *