زمانی برای کمک به هموطنان ایرانی در کانادا در شرایط سخت اقتصادی time for humanity

زمانی برای کمک به هموطنان ایرانیمان در کانادا  در شرایط سخت اقتصادی

سعید سلطانپور – دوشنبه اول اکتبر 2018 – 10 مهر 97
صبح در رنگ فروشی  خیابان یانگ بودم ، یک دختر نوجوان آمد و تقاضای کار کرد . پدرام مدیرجوان فروشگاه ، گفت رزومه دارید ؟ گفت نه یک هفته است آمدم . ندارم . الهام دختر خانم جوانی که آنجا کار می کند ، به وی یک شماره تلفن داد ، گفت برو پیش این آقا ، برات رزومه بنویسه . دختر نوجوان گفت پول می گیره . الهام گفت از من نگرفت ، دوستمان بود ، فکر کنم برا شما هم نگیره .
بهش ادرس دو جا که روزمه داوطلبانه تهیه می کنند دادم . گفتم ، خیلی جوانی روزمه ات ساده است . گفتم برو فروشگاه های بزرگ ،آنجا روزمه بده ، حتما خبرت می کنند . گفت من با ویزای دانش اموزی آمده ام ،نمی دانم آیا اجازه کار دارم یا نه ؟ گفتم بپرس ، گفت از سه تا وکیل مشاورت پرسیدم ، هر کدام چیزی گفته .
گفتم وایسا عمو جان ، الان برات پیدا می کنم . تو محله تورن هیل می شست . نماینده مجلس انجا را می شناسم باهاش چند تا مصاحبه کرده بودم . تلفن کردم دفترش ،گفتم یکی از همشهریانمان آمده ، این سوال را داره ، از کجا می شه فهمید . مسول دفتر پیتر کنت ، گفت تو ویزاش نوشته .
دختر نوجوان پاسپورتش را در اورد و ویزا را نشان داد . زیرش نوشته بود که هفته ای 20 ساعت می تواند در محوطه آموزشی کار کند .
گفتم ، شما چون دبیرستان می خواهی بروی ، در آنجا امکان کار خیلی کم است .
گفت برم ، سوپر بغلی ( سوپر.. ) واقعا کار نیاز دارم ، گفتم ، برو . شاید کار پاره وقت داشته باشند ولی مشکل ویزای کاری داری ، بهتره که از ابتدا خودت را با قانون در نیندازی . گفتم هنری بلدی ، گفت نه . گفتم پس مثل خودمه . می تونی از طریق اینترنت کار پیدا کنی و درامدی داشته باشی .
گفتم عمو جان ، جوانی ،د راین مملکت سعی کن در سیستم کانادایی کار پیدا کنی ، چون سیستم کسب و کار ما ایرانیها با خود کانادایی متفاوت است .
بهش گفتم برو در مجموعه آپارتمانتان ، یک آگهی نگهداری بچه بزن . مسلما کار پیدا می کنی .
از این دختر شجاع و بدون افاده خوشم آمد که هنوز یک هفته نبود ، امده بود ، و دنبال کار می گشت . تحسینش کردم .. مادر دختر بیرون مغازه از پشت شیشه سر از گاهی سر می کشید .
مشکلات گرانی دلار و کم ارزش شدن پول ، برای درصدی از ایرانیها ، در کانادا و گذران زندگی خیلی سخت شده است . حداقل دو نفر در هفته گذشته د رتورنتو بر اثر از دست دادن بخشی از سرمایه شان درایران سکته کردند وخوشبختانه زنده ماندند .
زمان سختی برای هموطنانمان هست . آنها را در این شرایط تنها نگذاریم .
در حالیکه خوبی ها و برخوردهای خوب و درست آن دو جوان ایرانی ، امید بخش است ولی نگرانی ، لاشخورهای جامعه ایرانی ، که فکر سو استفاده برای زندگی خودشان هستند ، هنوز از صبح ، مغزم را مشغول کرده است .
قدیمی ها می گفتند کمی گرد بخوابیم ( جای کمتری بگیریم ) و لقمه ای بگیرانیم ولی دست یک نفر دیگر را هم بگیریم .
آن ها که تاریخ مهاجرین اولیه کانادا را نمی دانند ، اگرایتالیایی ها به جایی رسیدند ، ان دوران که به کانادا مهاجرت کردند ، در جنگ جهانی دوم ، در سطل های زباله دنبال غذا می گشتند . ولفری نبود که روی آن زندگی کنند و باید کار سخت و طولانی می کردند تا خانواده را نان بدهند . به یهودیان ، در کانادا زمین نمی فروختند .
حالا ما با امکاناتی که اصلا قابل مقایسه با ان دوران سخت تبعیض آمیز مهاجرین نبوده است ، به کانادا امده ایم . ، ولفر ، بهداشت مجانی و حقوق مساوی نوشته شده ( هرچند سقف شیشه ای وجود دارد ). یعنی جامعه ایرانی با این همه امکانات باید در این 30 سال چندین برابر رشد بهتری از این جوامع مهاجر اولیه ( بطور نسبی )  داشتیم. 
نداشتن مراکز کامیونیتی سنتر برای هدایت و متمرکز کردن این گونه فعالیتهای خدماتی داوطلبانه ، بدلیل سیاست بازی گروه های اولی و قبیله بازی و باند بازی لیبرالها ی جامعه ایرانی ، تاسف آور است.
اگر توانستیم این شرایط را با هم مهربانه تر  از گردنه سخت اقتصادی در کانادا گذر کنیم . انوقت جامعه ایرانی ، اثر گذار و ضد ضربه خواهد شد . انسانی تر به خودش و دیگران نگاه می کند . 
وقت ، طلا نیست . این شعار های مزخرف پوچ ، را فراموش کنید . . time for humanity  first ,time is not money . برای کمک به خودمان و دیگران ، کمی وقت داوطلبانه بگذاریم .
biseda ensan bash

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *