گفت و گوی همسر دکترمسعود علیمحمدی دانشمند فیزیک اتمی ایران

مصاحبه منصوره کرمی همسر  شهید دکتر مسعود علیمحمدی استاد فیزیک  دانشگاه تهران ، نخستین دانشمند شهید برجسته اتمی ایران

دکتر مسعود علیمحمدی  به دست مجید جمالی فشی  با دریافت 250 هزار دلار و آموزش  های تروریستی در اسراییل ، در زمستان سال ۸۸ با بمب در برابر خانه اش در تهران ترور شد .

اخبار ایرانیان کانادا_Irca News- یکشنبه 9 آوریل 2017 – 20 فروردین 96

Mansoureh Maleki  interview On her husband , prof. Masoud ALiMohamadi, Iran  scientist who was killed by Israel agent Mjiad Jamali Fashi in  -Tehran -2009

تروریست - مجید جمالی فشی
تروریست – مجید جمالی فشی

ملاقات شما با قاتل همسرتان  چه زمانی انجام شد ؟

mansoure maleki-ali mohamdi

در یک سالن آمفی تئاتر بود. آنقدر خوار و ذلیل بود که با خودم گفتم حیف دست من که به صورت چنین آدم حقیری بخورد. جمالی فقط گریه می کرد و به من گفت حلالم کنید. گفتم جایی برای حلال کردن باقی مانده، تو اصلا محبت پدر را احساس کرده‌ای، تو به الهام و ایمان من صدمه زدی و پدر بچه های من را از بین بردی.

به جمالی گفتم شوهر من فقط یک معلم بود و به شغل خود افتخار می کرد. از وی سئوال کردم تو با مدرک سیکل وقتی برای انجام یک کاری 250 هزار دلار پیشنهاد می‌شود آیا نباید برای تو سئوال شود که این چه نوع کاری است.

اساسا مجید جمالی اطلاع داشته که می‌خواهد دست به یک اقدام تروریستی زد؟

بله اصلا خود او در اسراییل آموزش نصب بمب روی موتور سیکلت دیده بود. در یکی از خیابانهای تل آویو ماکت منزل ما و حتی درختان درب منزل شبیه سازی شده بود

متن کامل 

نحوه آشنایی و ازدواج خود با شهید بزرگوار بفرمایید؟

اما در پاسخ به سئوال شما، من سال 61 با همسرم یک ازدواج سنتی داشتیم که واسطه آشنایی ما دوستی و همکاری برادرم با مسعود در ستاد انقلاب فرهنگی بود. من 18،19 ساله بودم و مسعود 23 ساله. حاصل این ازدواج هم یک فرزند پسر و یک دختر بود که هر دوی اینها بعد از شهادت همسرم به خانه بخت رفتند.

پسرم تا مقطع لیسانس درس خوانده و دخترم هم در رشته مهندسی معماری تحصیل کرده و در حال حاضر خانه‌دار است.

، حال هوای آن موقع صبح روز 22 دی ماه 88  لحظه‌ای که همسرتون ترور شد بگویید 

یک کیفی که هنوز هم در خانه هست به یاد دارم سال 86 مسعود در جشنواره خوارزمی برنده شده و من این کیف را برای همسرم هدیه گرفتم.

در آن سال شوق و شعف خاصی بمناسبت کسب مقام در جشنواره خوارزمی توسط مسعود در منزل حاکم بود. در سالن اجلاس سران این کیف را به مسعود خودم تقدیم کردم.

شب قبلش خیلی ناراحت بودم با خودم می‌گفتم مبادا کسب رتبه در جشنواره و اهدای جایزه به همسرم در زندگی و سرنوشت ما تأثیر بدی گذارد. در آن مقطع من لیسانس روان شناسی داشتم.

من نگرانی خودم را در همان شب به مسعود ابراز کردم گفتم از این به بعد تو خواهی گفت که این زن دیگر به درد من نمی خورد و رتبه من بالا رفته!! و اگر روند جایزه دادن‌ها شروع شود این وسط زحمات من پایمال خواهد شد.

واکنش آقای دکتر نسبت به ابراز نگرانی شما چه بود؟

هیچ وقت واکنش مسعود را فراموش نمی کنم. هنوز حالت چشمانش در ذهنم باقی مانده که با حالتی اشک بار روبه من کرد وگفت، یعنی تو من را تا این حد نامرد دیدی که همه چیز زندگیم را فراموش کنم.

یادم هست وقتی جایزه را گرفت در کنارم نشست و آن را به من هدیه کرد و گفت در اصل این جایزه متعلق به توست. هرگز این صحنه از خاطرم پاک نمی‌شود.

ایشان یک مرد تمام عیار بودند و من شرمنده شدم که چرا چنین حرفی به مسعود زدم. بانو آهی کشید و دامه داد، شاید حسادت زنانه بود نمی‌دانم شاید هم از روی عشق و علاقه به زندگیمان بود.

یکی دو ماه قبل از ترور به منزل مادرم که تنها زندگی می کرد رفتیم. وقتی از پیش ماردم برگشتیم، مسعود به من گفت خیلی دلم برای مادرت سوخت. بعد گفت منصوره بیا قولی بهم بدهیم! منم پرسیدم چه قولی؟ در جواب گفت، اگر قرار شد بریم باهم بریم و همدیگر را تنها نگذاریم. ولی مسعود جلوتر رفت و من را تنها گذاشت. خانم کرمی دوباره آهی از روی حسرت کشید…

لطفا کمی بیشتر به ابعاد شخصیتی شهید علی محمدی بپردازید؟

سئوال خوبی بود. یک نکته به ذهنم رسید که لازمه اینجا مطرح کنم. چندی پیش با یکی از همسایه‌ها در محل روبه رو شدم که از قبل شناخت کافی از ایشان نداشتم. ایشان که یک خانمی بودند آمدن جلو سلام کردن و عید مبارکی گفتن و سر صحبت را با من باز کردند.

جالب که به شما بگویم این خانم شهید علی محمدی را از سال‌های دور می‌شناختند. از دوران جوانی دکتر با من صحبت کردند و نسبت به نجابت ایشان تأکید داشتند بگونه‌ای که این خانم یادآور شدند در گذشته بی حجاب بودند و هر وقت در محل با مسعود رو در رو می‌شدیم بخاطر ظاهر نامناسب من در آن مقطع شوهر شما از من روی بر می‌گرداندند که این موضوع نشان از حیا و نجابت مسعود در همان دوران جوانی دارد.

البته گپ و گفت ما به اینجا ختم نشد. این خانم بعد از من پرسید وضع خانه زندگیتان چطور است؟ مردم پشت شماها میگن میلیاردر هستید و با امکانات کامل زندگی می‌کنید؟؟!! منم خنده‌ای کردم و در پاسخ گفتم، نه اینطور نیست من و فرزندانم زندگی معمولی داریم و این اطلاعات دروغ است.

خوب حالا با توجه به موفقیت‌های هسته‌ای و اعلام دستیابی به چرخه سوخت، آقای دکتر تا چه میزان در تحقق این مهم نقش داشتند؟

من دقیقا اطلاعی ندارم، اینها موضوعات سری بود که اطلاعی از آن ندارم. فقط به این بسنده کنم که روزانه حجم انبوهی از بسته و پاکت برای مسعود فرستاده می شد که من شب تحویلش می‌دادم و دکتر هم پس از اندکی استراحت به اتقاقش می‌رفت و مشغول بکار می‌شد. البته باید عنوان کرد که بیشتر کارهای نظری به عهده مسعود بود.

آیا بعد از دستگیری تروریست  قاتل شهید علیمحمدی با وی ملاقاتی داشتید؟

بله، از وزارت اطلاعات درخواست کردم و برای این منظور به اوین رفتم.

چه زمانی دستگیر شد؟

دقیقا اطلاع ندارم. تقریبا یکسال طول کشید تا بفهمیم دستگیر شده. اما 17 دی 89 بود که شهید شهریاری تازه ترور شده بود. یک روز خاصی را مشخص کرده بودند مثل 17 دی ماه که نه شب چهلم شهریاری بود و نه سالگرد مسعود. و این روز در دانشگاه شهید بهشتی مراسم یادبودی برگزار شد.

بعد از مراسم که برگشتیم. ساعت 11،12 شب بود که زنگ خانه ما زدند. حقیقت خیلی ترسیدیم و به بچه ها اجازه ندادم برن جلو درب منزل خودم آیفون را جواب دادم که بعد طرف را شناختم. از بچه‌های اطلاعات بود.

آنها گفتند حامل خبر خوشی برای شما هستیم. فورا گفتم چی شده خبر دستگیری قاتل مسعود را برای ما آوردید که ظاهرا درست حدس زده بودم.

جالب است که بدانید از خوشحالی وقتی با شتاب دستگیره در را باز کرده بودم تا مامورهای اطلاعاتی وارد منزل شوند انگشتر عقیقی که مسعود از مکه برام خریده بود شکسته و دستم را زخمی کرده بود که متوجه این موضوع نشده بودم.

فکر می‌کنید از مقامات عالی رتبه اطلاعات بودند؟

بله بنظرم معاون وزیر هم همراه آنها بود.

خوب علاوه بر خبر دستگیری عامل ترور صحبت‌های دیگری هم شد؟

سئوال کردند قبل از شهادت دکتر حضور یک نقاش برای رنگ آمیزی درب همسایگان نظر شما را به خودش جلب نکرد. من این موضوع را هیچ جا مطرح نکردم ولی به خود مسعود گفته بودم این آدم هیزه و دائما در محل آمد و شد من را کنترل می‌کند.

بخاطر همین موضوع برخی گمانه زنی‌ها وجود دارد که اصلا این مجید جمالی قاتل مسعود نبوده و شخص دیگری وی را ترور کرده است.

این نقاش الان دستگیر شده، شما اطلاعی دارید؟

به ما گفتن که فرار کرده ولی دنبالش هستیم. ظاهرا این نقاش برای منافقین خبر مخابره می کرده و خبر دیگری از او ندارم.

در طول یکسال بعد از شهادت مسعود همیشه با خودم فکر می کردم اگر با قاتل شوهرم رو در رو شوم به اندازه ساچمه‌هایی که تو بدن مسعود فرو رفت، میخ تو سر قاتلش فرو می‌کردم.

منظورتون از ساچمه‌ها چیست؟

بمبی که برای ترور مسعود کار گذاشه بودند حاوی مقادیر زیادی ساچمه بود که روز حادثه تا پشت بام منزل ما رفته بود. از طرفی روز غسل شوهرم به من گفتن پیکر شهید پر از ساچمه بود.

یعنی حس انتقام داشتید؟

اصلا می‌خواستم ببینم چرا به چنین اقدامی تن داده. باید یادآوری کنم اطلاعات از من خواسته بود که از خبر دستگیری جمالی جایی صحبت نکنم تا خودشون از طریق رسانه اعلام کنند.

ولی در مورد رویارویی با قاتل همسرم باید بگویم، خیلی برنامه‌ها برای او داشتم و قصد داشتم تمام خشم خودم را رو سرش خالی کنم.

ملاقات شما با قاتل همسرتان ،مجید جمالی، چه زمانی انجام شد ؟

 

ali mohamaid-mashin-majid jamali

در یک سالن آمفی تئاتر بود. آنقدر خوار و ذلیل بود که با خودم گفتم حیف دست من که به صورت چنین آدم حقیری بخورد. جمالی فقط گریه می کرد و به من گفت حلالم کنید. گفتم جایی برای حلال کردن باقی مانده، تو اصلا محبت پدر را احساس کرده‌ای، تو به الهام و ایمان من صدمه زدی و پدر بچه های من را از بین بردی.

به جمالی گفتم شوهر من فقط یک معلم بود و به شغل خود افتخار می کرد. از وی سئوال کردم تو با مدرک سیکل وقتی برای انجام یک کاری 250 هزار دلار پیشنهاد می‌شود آیا نباید برای تو سئوال شود که این چه نوع کاری است.

اساسا مجید جمالی اطلاع داشته که می‌خواهد دست به یک اقدام تروریستی زد؟

بله اصلا خود او در اسراییل آموزش نصب بمب روی موتور سیکلت دیده بود. در یکی از خیابانهای تل آویو ماکت منزل ما و حتی درختان درب منزل شبیه سازی شده بود.

وزارت اطلاعات از جزییات دستگیری چیزی به شما گفتند؟

کامل نه، فقط گفتند ما تا تبریز برای دستگیری وی دائما در حال رفت آمد بودیم. بعدا شنیده شد در شهریار و یا لب مرز به تور بچه‌های اطلاعات افتاده است.

خانواده جمالی برای جلب رضایت شما نیامدند؟

من به اطلاعات هم گفتم کسی نیاید چون به لحاظ روحی در شرایط خوبی نیستم و امکان درگیری لفظی وجود دارد. فقط خواهرش ظاهرا دنبال آدرس منزل ما بوده، البته شنیدم پدر و مادر و دختر خانواده جمالی قصد خودکشی در سد کرج را داشتند ولی اطلاعات از این امر جلوگیری کرده بود.

آیا از سرنوشت دیگر تروریست‌ها خبری دارید؟ دستگیر نشدند؟ اطلاع درستی ندارم. بعد از اعدام جمالی در دولت احمدی نژاد از طرف وزارت اطلاعات فیلمی نمایش دادند. در این فیلم چند تروریست داخل ون گذاشته شده بودند و شخصی خوش قیافه مشغول توضیح دادن موضوعات مربوط به شهدای هسته ای از جمله شهریاری و همسر من بود.

سرکار خانم یک سئوالی به ذهنم رسید با توجه به آنچه که در مورد وجود موارد مشکوک قبل از حادثه ترور با ان برخورد داشتید، آیا شهید علی محمدی ضرورت برخورداری از یک محافظ را احساس نکردند و اساسا نهادهای ذیربط چه تمهیداتی برای حفظ جان ایشان در نظر گرفته بود؟ الان خودتان به لحاظ امنیتی در چه شرایطی قرار دارید آیا تحت الحفظ هستید؟

خودم و فرزندانم که زندگی معمولی داریم. اما شهید علی محمدی نه اسلحه داشت و نه محافظ!
حتی بعد از ترور ایشان ماموران انتظامی در خانه دنبال اسلحه وی بودند که من خطاب به آنها گفتند که اگر اسلحه‌ای در کار بود برای حفظ جانش با خود حمل می‌کرد.

یعنی دکتر هیچ ابزار دفاعی با خود به همراه نداشت؟

تنها یه اسپری ففل و شوکر آن هم برای اینکه کیفش به سرقت نرود.

یکی دو روز مانده به ترور موضوع مشکوکی نظر شما را به خود جلب نکرد؟

چرا اتفاقا بد نیست بدانید. قرار بود مسعود یکشنبه ترور شود. اما چون داوری جشنواره را به عهده داشت برنامه کاریش عوض شد و آن روز به دانشگاه نرفت.

اما قبل از رفتن دکتر به جشنواره، خواهرم به دلیل گرفتاری در آنروز از ما خواهش کرد که فرزندش را از مدرسه بیاوریم خانه خودمان. شب که به منزل ما آمد برای بردن بچه، ما را متوجه پارک یک موتور سیکلت در کنار درخت منلزمان کرد و خواهرم توصیه کرد من جای شما بودم اجازه پارک این موتور را نمی‌دادم. این موضوع را با مسعود در میان گذاشتم که او هم خندید و جدی نگرفت.

باز هم با موارد مشکوکی مثلا در سفرهای خارج از کشور برخورد داشته اید؟

بله در سال 83 به حج رفته بودیم یکی از کسانی که در آنجا با مسعود آشنا شد و از مهندسین فیزیک بود، بعد از سفر به همسرم زنگ زد و گفت، بخاطر آشنایی با شما من را در سفر انگلیس 24 ساعت مورد بازجویی قرار دادند و از فعالیت‌های علمی شما از من سئوال کنند که البته این دوستمان استنکاف کرده بود.

آیا موضوع را به نهادهای امنیتی اطلاع دادید؟ بله اطلاع دادیم. اما دو مورد مشابه دیگر هم در سال 86 و87 رخ داد.

سال 86 یکی از دوستان دکتر شبانه با مراجعه به منزل ما از بازداشت 48 خود در کشور اوکراین با هدف استنتاق از وی در مورد دکتر علیمحمدی خبر می دهد.

در سفر حج تمتع بطور نامحسوسی از ما در حرم فیلم برداری می‌شد که مسعود این موضوع را فهمیده بود.

masoud ali mohamdai-hajmasud ali mohamadi

خوب بعد چه شد؟

این موضوع گذشت و چند ورز بعد که مسعود شماره ای به من داد و گفت، منصوره هر اتفاقی برای من افتاد قبل از تماس با پلیس و مراکز اورژانس با این شماره تماس بگیر چون باید منزل از اسناد و مدارک پاک سازی شود.

وقتی علت را جویا شدم اینطور مطرح کرد که احتمال دارد در چنین شرایطی عناصر منافق و رژیم صهیونیستی در پوشش ماموران انتظامی وارد منزل شده و به اسناد دسترسی پیدا کنند.

 دیدگاه نظری آقای دکتر در مورد بخش R&d مباحث هسته‌ای  ، ایشان چه رویکردی به برنامه هسته‌ای ایران داشت؟

فکر خیلی وسیعی داشتند و همیشه به فکر فناوری و توسعه کشور در کل ابعاد بودند. یادم هست ایشان مامور شدند گزارشی مفصل پس از بازدید از مراکز هسته‌ای پیرامون برنامه هسته ای داشته باشند که قرار بود به حضرت آقا مقام معظم رهبری ارایه شود.

پس از تهیه این گزراش به من گفتند پیشرفت و توسعه فناوری ایران در طول این مدت بی نظیر و در سطح بالایی قرار دارد و از این امر خیلی خوشحال بودند. حتی خود دکتر دنبال طراحی یک پروژه سزامی وطنی(پروژه شتاب دهنده) در کشور بود که متأسفانه مجالی برای این کار نشد.

در مورد ارایه گزارش به رهبری اضافه کنم، شهید علی محمدی مایل بود با دستان خودش این گزارش را تقدیم به رهبر انقلاب کنند که متأسفانه میسر نشد.

و به عنوان پرسش پایانی، سرکار در مقام همسر شهید فناوری هسته‌ای چه نقطه نظری در خصوص توافق برجام دارید؟

یک روز که پیاده به سر مزار مسعود می‌رفتم، در منطقه چیزر بنری از تمثال او را نصب کرده بودند. چند جوان رد شدند و با دیدن نبر گفتند، ببین خودش را به کشتن داد و ما را هم گرفتار کرد.

من این جمله را در اتوبوس و مترو هم شنیدم. از این جهت باید بگویم برجام چهره واقعی آمریکا و غرب بیش از گذشته برای مردم ما شناخته شد.

غربیها با مکاری رفتار می‌کنند. از طرفی حتی دارو را بر ما تحمیل می‌کنند و از سویی دیگر عید را به ایرانیان تبریک می‌گویند.

معتقدم مقام معظم رهبری سال‌هاست به نیات پلید آمریکا پی برده‌اند. اما به دولت اجازه مذاکره دادند تا اگر روزی اتفاقی افتاد، جامعه جهانی و مردم ایران بدانند جنگ طلب واقعی چه کسی است. بنابراین از این جهت برجام برای جوانان ما که نسل بعدی انقلاب هستند موجب خیر وبرکت شد.

اگر سخن پایانی دارید، می‌شنویم. بله من باز هم تشکر می‌کنم از شما و همکارانتان، امیدوارم در سال جدید ایامی پرکار و خوبی را پشت سرگذارید.

گفتگو از محمدرضا شجاعیان جام جم آنلاین

 

Iranian Canada News

ترور دانشمند هسته‌يي جمهوري اسلامي ايران ـ شهيد دكتر مسعود علي‌محمدي ـ به‌ واسطه‌ مستقر كردن موتورسيكلت حامل بمب جنب منزل شهيد علي‌محمدي و نهايتا انفجار بمب هنگام خروج دكتر علي‌محمدي از منزل كه منتهي به شهادت وي شده است.

دکتر مسعود علیمحمدی که در صبح‌گاه بیست و دوم دی ماه 88 در اثر انفجار بمبی در موتورسيكلت  کناررمنزلش کار گذاشته شده بود به شهادت رسید، استاد پایه 22 فیزیک دانشگاه تهران و نماینده ایران در پروژه سزامی (مرکز تابش سینکروترون برای تحقیقات و علوم کاربردی در خاورمیانه) بود.

دکتر مسعود علیمحمدی که نخستین دانش آموخته دکتری فیزیک داخل کشور به شمار می‌رود تا زمان شهادت بیش از 80 مقاله در معتبرترین مجلات علمی جهان به چاپ رسانده و در سال 86 در بیست و یکمین جشنواره بین‌المللی خوارزمی حائز رتبه دوم پژوهش‌های بنیادی شده بود.

وی با وجود دریافت امتیاز استفاده از بورس تحصیلی‌ برای رفتن به خارج از کشور با قبولی در دوره‌ کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف در سال 1364، تصمیم به ادامه تحصیل در رشته‌ فیزیک در داخل کشور گرفت.

سه سال بعد همزمان با فارغ التحصیلی از این دوره، به عنوان یکی از پذیرفته‌شدگان اولین دوره‌ دکتری فیزیک دانشگاه صنعتی شریف در کنار دیگر دوستانش به تحصیل خود ادامه داد.

تحقیقات پایان نامه‌ دکتری وی در زمینه‌ «نظریه‌ ریسمان» زیر نظر دکتر حسام‌الدین ارفعی انجام شد.

بعدها خود وی از یکی مقالاتش که در دوره دکتری راجع به مدل WZW با گروه (3) SU در تراز k= 3 نوشته بود به عنوان یکی از کارهای مهمش یاد کرد.

مسعود علیمحمدی، سوم شهریور 1338 در تهران متولد شد. تحصیلات دانشگاهی‌اش را با قبولی‌ در مقطع کارشناسی رشته فیزیک در دانشگاه شیراز از سال 1356 آغاز کرد که در مجموع به دلیل هفت ترم تعطیلی دانشگاه‌ها پس از انقلاب فرهنگی، هشت سال به طول انجامید.

Iranian Canada News

شهدای هسته ای ایران که توسط اسراییلی ها ترور شدند
شهدای هسته ای ایران که توسط اسراییلی ها ترور شدند

https://goo.gl/ogAkkW
الف) ترور دانشمند هسته‌يي جمهوري اسلامي ايران ـ شهيد دكتر مسعود علي‌محمدي ـ به‌ واسطه‌ مستقر كردن موتورسيكلت حامل بمب جنب منزل شهيد علي‌محمدي و نهايتا انفجار بمب هنگام خروج دكتر علي‌محمدي از منزل كه منتهي به شهادت وي شده است.

ب) همكاري با راسرائيل و سرويس اطلاعاتي موساد عليه ‌جمهوري اسلامي ايران جهت ارائه‌ اطلاعات مورد درخواست سرويس جاسوسي  اسرائيل (موساد)

2ـ تحصيل مال از طريق نامشروع به مبلغ يكصد و 20 هزار دلار از سرويس اطلاعاتي موساد به واسطه‌ همكاري و ارائه‌ اطلاعات و نهايتا اجراي صحنه‌ ترور كه به عنوان پاداش از سرويس فوق‌الذكر دريافت داشته است.

3ـ تخريب عمدي اموال خصوصي شامل خودروها و منازل مسكوني اطراف محل انفجار بمب منتهي به شهادت دكتر علي‌محمدي.

4ـ نگهداري مواد روان‌گردان از نوع متامفتامين به ميزان 10 سانتي‌گرم

سپس قاضي صلواتي اتهامات مطرح شده را به «جمالي فشي» تفهيم كرد و از او در مورد نحوه‌ جذب در سرويس اطلاعاتي رژيم صهيونيستي سوال كرد كه اين متهم در پاسخ گفت: ملاقات از طريق شخصي انجام شد كه مسئول جذب بود. او من را به كنسولگري اسراييل در استانبول برد. ابتدا قرار بود از طريق ورزشي سفر كنم. اوايل فقط صحبت از فروش اطلاعات بود و صحبتي از ترور نبود.

majid jamali court

قاضي صلواتي از تعداد سفرهاي متهم به تركيه و نام افسر اطلاعاتي اسراييل پرسيد كه متهم پاسخ داد: چهار بار به تركيه سفر كردم و هر بار هم در كنسولگري اسراييل ملاقات داشتم. نام افسر اطلاعاتي هم كه با وي در تماس بودم «دم» بود.

وي خاطرنشان كرد: اكثر ملاقات‌ها در پارك‌هاي تهران بود و براي هر ملاقات 5 تا 10 هزار دلار دريافت مي‌كردم.

قاضي صلواتي از متهم پرسيد: آيا آموزش خاصي ديديد و انگيزه‌ شما از همكاري با رژيم اسراييل چه بود؟

جمالي فشي در پاسخ گفت: بله، آموزش جمع‌آوري اطلاعات را ديدم. نيت من مراجعه به آنجا و همكاري با آنها نبود ولي طي يك سري از شست‌وشوهاي مغزي و صحبت كردن عليه نظام و اسلام، افكار من را عليه نظام بر انگيختند. يعني اينكه مي‌گفتند نظام جمهوري اسلامي دشمن تمام دنياست و تروريست است.

در ادامه، قاضي صلواتي از متهم پرسيد «آيا سفرهاي ديگري هم داشتيد؟» كه جمالي فشي در پاسخ اظهار كرد: سفر ديگري هم به تايلند داشتم. در آنجا با سه نفر از مسئولان آموزش ملاقات كردم. اين سفر حدود 10 روز طول كشيد و براي اولين بار بود كه خارج از كنسولگري ملاقات داشتم.

وي ادامه داد: در آنجا يك سري تست هوش از من گرفتند و بعد آموزش‌هاي كامپيوتر، عكاسي، فيلمبرداري، تعقيب و مراقبت افراد، نحوه‌ ارتباط گرفتن با افراد، نصب بمب، نصب ردياب در ماشين، تعقيب موتور و ماشين و … را ديدم و در تايلند مبلغ 15 هزار دلار دريافت كردم.

رييس شعبه 15 دادگاه انقلاب از متهم پرسيد كه «اولين بار بحث عمليات نظامي و ترور از كجا مطرح شد؟» كه جمالي فشي در پاسخ گفت: ابتدا قرار نبود به اسراييل بروم. در سفر به تركيه گفتند ما شما را براي يك ماموريت خيلي مهم انتخاب كرده‌ايم.

جمالي فشي ادامه داد: اولين بار با يكي از مسئولان سرويس اطلاعاتي اسراييل در آنتالياي تركيه ملاقات داشتم. در آذربايجان نيز يكي از مسوولان رده‌بالاي موساد دو بار با من ملاقات حضوري داشت كه مراحل سفر به اسراييل را براي من توضيح داد.

قاضي از متهم سوال كرد كه آيا به زبان فارسي با يكديگر صحبت مي‌كرديد؟ كه متهم در پاسخ گفت: خير. اين فرد به زبان عبري صحبت مي‌كرد كه براي من ترجمه مي‌شد.

متهم در ارائه توضيحات بيشتر در اين خصوص ادامه داد: بعد از حضور سه چهار روزه در باكو بايد لوازمي را تهيه مي‌كرديم كه پس از تهيه اين لوازم و گذشت سه چهار روز از فرودگاه باكو به اسراييل سفر كرديم. در آنجا با شخصي كه مسئول آموزش عمليات بود ملاقات كردم كه وي مرا به يك هتل منتقل كرد و از فرداي آن روز آموزش‌ها شروع شد.

عامل ترور شهيد علي محمدي اظهار كرد: در آنجا آموزش‌هاي موتورسواري،‌ گريم، تيراندازي و نصب بمب روي موتورسيكلت را فرا گرفتم و حدودا 10 روز در اسراييل بودم.

قاضي صلواتي سوال كرد كه «آيا ماكتي از منزل شهيد علي‌محمدي در اختيار داشتيد تا آموزش‌هاي لازم را در آنجا پياده كنيد؟» كه وي پاسخ داد: در يك پادگان، تمام مسير، انبار خانه امن و ماكت منزل علي‌محمدي و حتي رنگ و اندازه آن را نيز منطبق با آنچه در تهران بود درست كرده بودند و در آنجا آموزش‌هاي لازم ارائه شد.

متهم در پاسخ به اين سوال كه «آيا در طول اين سفرها اطلاعاتي در خصوص شخصيت شهيد علي‌محمدي به شما داده شده بود؟»، گفت: خير. تا سه روز قبل از عمليات حتي آدرسي از منزل شهيد علي‌محمدي در اختيار من گذاشته نشد. پس از گذشت مدت زماني به ايران آمدم و به صورت هفتگي اقداماتي را انجام مي‌دادم.

جمالي فشي در پاسخ به اين سوال قاضي كه «آيا از سرويس‌ اطلاعاتي جاسوسي اسراييل با شما تماس گرفته مي‌شد؟»، اظهار كرد: از طريق لپ‌تاپ اطلاعاتي را به من منتقل مي‌كردند. پس از آن بايد اقداماتي از جمله تهيه بنزين، روغن و غيره را در دستور كار خود قرار مي‌دادم. قرار بود در ابتدا موتور را من تهيه كنم كه به من خبر دادند آنها اين كار را انجام مي‌دهند و سه روز مانده به روز عمليات آدرس منزل را به من دادند.

وي ادامه داد: طي يك روز به آن محل رفتم، مسيرها را چك كردم و پس از آمدن به خانه به آنها اطلاع دادم كه اوضاع خوب است. چند روز بعد تماس گرفتند كه بايد بروي و بمب را به موتور نصب كني. بمب را به تنهايي نصب كردم و وسايلي را كه خريده بودم، در انبار گذاشتم. به من گفتند كه فردا صبح بايد موتور را از انبار برداري و پس از تاييد ما كار را انجام دهي اما در آخرين تماس اعلام كردند كه برنامه كنسل شده و بايد موتور را به خانه امن منتقل كني و دوباره به من گفتند كه فردا بايد اين كار را انجام دهم. فرداي آن روز نيز همين روال طي شد و در نهايت دوباره به من گفتند كه وسايل را به خانه امن منتقل كن و به خانه بازگرد.

متهم تصريح كرد: قبل از اينكه برنامه ترور پيش بيايد مباحثي ضد نظام و حتي ضد اسلام را براي من مطرح مي‌كردند. به من گفته شد كه اين فرد (علي‌محمدي) دشمن بشريت است و خيال تو از اين بابت راحت باشد كه ما با آدم بيگناه كاري نداريم.

قاضي در خصوص احساس متهم پس از انجام عمليات سوال كرد و گفت كه «چطور توانستي به خود بقبولاني كه يكي از نخبگان كشورت را از بين ببري؟» كه جمالي فشي پاسخ داد: اكنون براي اين حرف‌ها بسيار دير است. اگر قبل از آن مي‌دانستم كه چه شخصيتي ترور مي‌شود، مي توانستم كاري كنم اما پس از ترور هنگامي كه از شخصيت وي مطلع شدم از لحاظ روحي به هم ريختم. طبق آموزش‌هايي كه ديده بودم بايد پنج ترور را انجام مي‌دادم ولي به دليل اينكه از جهت روحي اوضاع خوبي نداشتم، من را حذف كردند. حتي ملاقات‌هايي را كه بايد با من انجام مي‌شد نيز كنسل كردند.

وي اضافه كرد: هنگامي كه يك نفر به صورت روزمره موضوعي را براي تو تكرار مي‌كند به طور طبيعي توي ذهن تو مي‌رود. من نيز جوان بودم و فكر مي‌كردم كه كارم درست است.

قاضي از متهم سوال كرد كه «جمعا چقدر براي اين كار دريافت كردي؟» كه وي پاسخ داد: حدود 120 هزار دلار.

رئيس شعبه 15 دادگاه انقلاب سوال كرد كه «آيا مملكت خود را ارزان نفروختي؟» كه متهم با تاييد اين مطلب گفت: درست است.

قاضي صلواتي از وي سوال كرد كه «آيا ترور بعدي كه قرار بود توسط شما انجام شود، ترور دكتر شهرياري نبود؟» كه وي پاسخ داد: بله. حتي آموزش‌هايي را در خصوص ترور شهرياري نيز فرا گرفته بودم.

پس از پايان اظهارات متهم، قاضي صلواتي اظهار كرد كه ترور دكتر شهرياري و علي‌محمدي مانع پيشرفت كشور ما نخواهد شد و دادگاه نيز طبق قانون عمل مي‌كند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *